ساخت های رسوبی Sedimentary Structures

ساخت هاي رسوبي Sedimentary Structures

ساخت هاي رسوبي شامل اشكالي است كه در توده هاس سنگي وجود دارد و از نظر اندازه از اجزاي تشكيل دهندة سنگ بزرگ تر مي باشد . اين ساختمان ها « ساختها » از ديرباز مورد توجه زمين شناسان بوده و توصيف شده است . ساخت هاي رسوبي به دو گروه اوليه و ثانويه تقسيم مي شوند .

ساخت هاي رسوبي اوليه آنهايي هستند كه همزمان با رسوبگذاري و يا كمي بعد از آن و قبل از سنگ شدن رسوبات تشكيل گرديده اند ( پتي جان و پاتر ، 1964 ) .

ساختهاي رسوبي ثانويه آن دسته از اشكال رسوبي مي باشند كه بعد از رسوبگذاري و تحت تاثير فرآيندهاي دياژنز تشكيل شده اند .

 

ساخت هاي رسوبي اوليه :    Primary Sedimentary Structures

اين دسته از ساختمان هاي رسوبي بر اساس عوامل تشكيل دهنده آنها به دو گروه تقسيم مي شوند . گروه اول شامل آنهايي است كه تحت تاثير عوامل فيزيكي يا مكانيكي درست شده اند و گروه دوم آنهايي هستند كه به توسط موجودات زنده تشكيل گرديده اند .

 

ساختمان هاي رسوبي اوليه فيزيكي :

اين دسته از ساختمان هاي رسوبي تحت تاثير فرآيندهاي فيزيكي در هنگام رسوبگذاري و يا قبل سنگي شدن رسوبات تشكيل شده اند . براي بررسي اين دسته از ساختمان هاي رسوبي ، ابتدا به توصيف لايه يا طبقه و سپس به ساختمان هاي درون لايه اي و علائم موجود در سطح فوقاني و تحتاني طبقات مي پردازيم .

 

لايه يا طبقه :

يكي از مهمترين ساختمان هاي رسوبي لايه يا طبقه است . چينه و طبقه يا لايه « Strarum and Bed  » از لحاظ معني مترادف هستند . لايه عبارت از بخشي از سنگ رسوبي است كه به توسط جنس سنگ ، ساختمان داخلي و بافت از لاية پايين و بالاي خود قابل تشخيص است . بنابراين لايه ها توسط يك سطح مشخصي ، كه به نام سطح لايه گفته مي شود ، از يكديگر جدا مي شوند . سطح لايه نمايش دهنده سطحي است كه در آن سطح ، نبود رسوبگذاري يا تغيير شديد در شرايط رسوبگذاري يا تخريب صورت گرفته است . لذا اختلاف بين لايه ها بستگي دارد كه كنتاكت بين آنها ممكن است مشخص « Sharp » و يا تدريجي « Gradational » باشد . بر طبق گفته مكي و وير ( 1953 ) ، واژة چينه مترادف لايه يا لاميناسيون نمي باشد ولي هر دوي آنها را شامل مي شود .   

بطور كلي لايه بندي به عنوان يك لايه رسوبي ضخيم تر از 1 سانتي متر تعريف مي شود . لايه هاي در مقياس كوچكتر ، كه فقط چندين ميلي متر ضخامت دارند ، را لاميناسيون Lamination   مي گويند .

 

اينگرام در سال 1954 لايه ها را از نظر ضخامت به صورت زير تقسيم بندي كرده است :‌

در صورتي كه ضخامت لايه كمتر از 3/0 سانتي متر : لاميناسيون نازك

                                     بين 3/0 تا 1 سانتي متر : لاميناسيون ضخيم

                                     بين 1 تا 3 سانتي متر : لايه بندي خيلي نازك

                                     بين 3 تا 10 سانتي متر : لايه بندي نازك

                                     بين 10 تا 30 سانتي متر : لايه بندي متوسط

                                     بين 30 تا 100 سانتي متر : لايه يندي ضخيم

                                     بيشتر از 100 سانتي متر : لايه بندي خيلي ضخيم

لاميناسيون معمولا يك ساختمان درون لايه اي است . اكثر لايه ها در طي ساعات و روزها رسوب مي كنند . همانند توربيدايت ها و لايه هاي طوفاني كه طي سالها و دهها سال يا طولاني تر رسوب نموده اند ، همچنين مانند بيشتر ماسه سنگ ها و سنگ آهك هاي دريايي فلات قاره ، هنگامي كه ميزان رسوبگذاري كم باشد ، سطح لايه بندي خود نمايش دهنده مدت زمان قابل ملاحضه اي هستند .

لاميناسيون از تغيير اندازه دانه در لامينه ها ، كاهش تدريجي اندازه دانه در لامينه ها ، يا تغيير در تركيب بين لامينه ها ناشي مي شوند . در بيشتر موارد ، هر لامينه از يك رويداد رسوبگذاري منفرد حاصل شده است .

شكل هندسي يك طبقه به ارتباط بين سطوح لايه ها بستگي دارد كه ممكن است به صورت موازي يا غير موازي باشند .

ادامه دارد ...

 

نکاتی درباره اهمیت رسوب شناسی و سنگ شناسی رسوبی

در حدود 70 % از سنگ هاي سطح زمين ، داراي منشاء رسوبي هستند ، واين سنگ ها عمدتا از ماسه سنگ ها ، سنگ هاي آهكي ، شيل ها و به مقدار كمتري اما با همان معروفيت از رسوبات نمك ، سنگ هاي آهن دار ، زغال و چرت تشكيل شده است .

سنگ هاي رسوبي در ادوار گذشته زمين شناسي در محيط هاي طبيعي متفاوتي كه امروزه وجود دارد رسوب كرده اند . مطالعه اين محيط هاي عهد حاضر و رسوبات و فرآيندهاي آنها به درك بيشتر معادل قديمه آنها كمك مي كند . هر چند ، برخي از انواع سنگ هاي رسوبي وجود دارد ، كه مشابه عهد حاضر آنها شناخته نشده است ، يا اينكه محيط هاي رسوبي آنها شناخته نشده است ، يا اينكه محيط هاي رسوبي آنها خيلي كم ديده مي شود .

دلايل زيادي براي مطالعه سنگ هاي رسوبي وجود دارد ، زيرا ارزش اقتصادي كاني ها و مواد موجود در آنها كم نمي باشد . سوخت هاي فسيلي نفت و گاز از پختگي مواد آلي در رسوبات مشتق شده و سپس اين مواد در يك سنگ مخزن مناسب ، كه عمدتا يك سنگ رسوبي متخلخل است مهاجرت مي كند . زغال ، سوخت فسيلي ديگري است كه البته در توالي هاي رسوبي نيز وجود دارد . روش هاي رسوب شناسي و سنگ شناسي به طور گسترده در پي جويي ذخاير جديد اين منابع سوختي و ساير منابع طبيعي مورد استفاده قرار مي گيرد . سنگ هاي رسوبي بيشتر آهن ، پتاس ، نمك و مصالح ساختماني و بسياري ديگر از مواد خام ضروري را تامين مي كنند .

منبع : سنگ شناسي رسوبي ، تاليف : موريس اي . تاكر

مطالبي مختصر درباره درياچه خزر

چكيده :

درياي خزر , اين بزرگترين درياچه روي زمين از دوره پره كامبرين تاكنون دستخوش دگرگوني هاي مرفوتكتونيكي گوناگوني قرار گرفته و بعنوان يك درياچه تكتونيكي بگونه متمايزي نسبت به درياچه هاي اطراف خود هميشه شاخص بوده است . گودي جنوبي درياي خزر حاصل فرونشست زمين ساختي و بخش شمالي آن نتيجه بالاآمادگي هاي قاره اي و حاصل چين خوردگي هاي دوره ميوسين و حتي خيزش هاي تكتونيكي دوره پليو – كوارترنري مي باشد . در پره كامبرين حوضه درياي خزر جزئي از خشكي گندوانا بوده كه صرفاً از سنگهاي متامرفيك تشكيل گرديده و تنها يك فرورفتگي كوچك را تشكيل ميداده است كه با جداشدن از گندوانا و چسبيدن آن به خشكي اوراسيا تحولات زمين ساختي پي در پي را پشت سر گذاشته و بالاخره در آخرين مرحله تغييرات مرفولوژيكي اقيانوس تتيس بشكل كنوني درآمده است و در واقع درياي كاسپين در بخش مهمي از درياي مديترانه كبير و يا مزوژه قرار گرفته است كه از نظر ساختاري و مرفوتكتونيكي حائز اهميت مي باشد .

 مقدمه :

درياي خزر ( كاسپين ) در محدوده جغرافيائي َ7˚  47  و َ33˚  36 عرض شمالي و نيز مابين َ43˚  46 و َ50˚  54 طول شرقي واقع گرديده است و از شمال بجنوب بطول بيش از 1200 كيلومتر با پهناي متوسط 320 كيلومتر و مساحت 380000 تا 436000 كيلومتر مربع بطوريكه طول سواحل آن حدود 7000 كيلومتر و طول ساحل ايران 1000 كيلومتر و حجم آب آن 78000 كيلومتر مربع مورد اندازه گيري قرار گرفته است نوسانات سطح آب درياي خزر با تناوب هاي چندين ساله اي كه داشته 28 متر پائين تر از سطح اقيانوس هاي آزاد جهان بوده است از اينرو سه بخش عمده ميتوان در درياي خزر تشكيل داد. يكي بخش شمالي و ديگري بخش هاي مركزي و جنوبي ميباشند . كم عمق ترين بخش هاي سه گانه مذكور بخش شمالي درياي خزر ميباشد با عمق متوسط 5 متر وسعتي حدود 100000 كيلو مترمربع را در برميگيرد كه حدود 1 درصد حجم آب درياي خزر خواهد بود زير حوضه شمالي و جنوبي درياي خزر بوسيله ريفت مانجيشلاق از بخش جنوبي جدا ميگردد . كاسپين مركزي گودي بسيار عميقي است بعمق 788 متر و كاسپين جنوبي بوسيله ريفت آپشرون جنوبي جدا ميگردد كه عمق آب از 180 متر تجاوز نميكند . كاسپين جنوبي گودي عميقي را تا 1025 متر نشان ميدهد كه عميق ترين نقطه درياي خزر ميباشد . كه ناحيه اي به وسعت 142000 كيلومتر مربع و حجم آب آن بالغ بر 50000 كيلومترمكعب ميباشد. 5/3 ميليون كيلومتر مربع از مناطق اطراف گودي خزر كه در تكتونيك حوضه خزر نقش دارند شامل رشته كوههائي از قبيل قفقاز , تالش , البرز و قره تو در جنوب و مركز قزاقستان را در برميگيرد . مناطق پست و كم ارتفاع بين 20- با 28- متر و دشت هاي ماجيشلاق بارتفاع 20+ الي 100+ متر مناطق مرتفع را ميسازد . مقدار املاح در آب درياچه خزر حدود 64/12 ميلي گرم در ليتر تا 68/12 ميلي گرم در ليتر است . يون هاي كلسيم و سولفات نسبت به آب اقيانوس ها بيشتر است ولي كلرور سديم كمتر ميباشد . از اينجهت به درياچه هاي آب شيرين شباهت زيادي دارد. شكل گيري درياي خزر حاصل جدا شدگي , گود افتادگي و بالاخره ناشي از مراحل پاياني بسته شدن درياي تتيس مي باشد . و در واقع خميدگي وسط دريا نتيجه تاثير عوارض زمين ساختي شمال غربي – جنوب شرقي و ادامه فرو رانش بر جستگي هاي قفقاز و بالاخره حاصل روندهاي شمالي – جنوبي و نيروهاي فشاري مي باشد بطوريكه در كاسپين جنوبي بيش از 100 اثر گل فشان   و در بخش شمالي آن بالغ بر 1600 گنبد نمكي يافت گرديده است .  بطور كلي از نظر مرفوتكتونيكي حالت هائي از هورست و گرابن را از دوره هرسينين الي ميوسن از خود بجا گذاشته است .

زمين شناسي و پديده هاي مرفوتكتونيكي حوضه خزر :

درياي خزر در طي دورانهاي زمين شناسي تحولات چشم گيري را پشت سر نهاده است . و بطوريكه بعد از جدا شدن از خشكي بزرگ گندوانا بخش هائي از حوضه خزر مانند گرگان , لاهيجان , اسالم , شاندرمن بويژه سنگهاي دگرگون شده اين مناطق بر اثر كوهزائي از آب خارج گرديدند و فورانهاي آتش فشاني زيادي در آن بوقوع پيوسته است . دردوره هاي كامبرين , سيلورين و دونين پس روي و پيش رويهائي صورت گرفته است كه مناطقي مانند انزلي و ماسوله از آب خارج و مجدداً بزير آب قرار گرفتند . بدنبال كوهزائي هرس نين سنگهاي دگرگون شده جنوب لاهيجان بطرف غرب يعني حوالي ماسوله به گنيس و ميگماتيت و ميكاشيست تبديل گشته اند ( ديويس و كلاك 1975) . اين حالت را در راستاي كوههاي قفقاز و تالش و ادامه آن بسمت كوههاي هندوكش در افغانستان را ميتوان مشاهده نمود . بخش جنوبي درياي خزر در دوره پرمين در زير آب بوده و ضخامتهائي از رسوبات آهكي با آب و هواي گرم شاهدي بر اين مدعا است . درترياس در نتيجه كوهزائي سيمرين انزلي و اطراف آن از آب بيرون بوده است . در اطراف ماسال و شاندرمن افق هاي اولترا بازيكي مشاهده ميگردد مانند توده هاي گرانيتي لاهيجان و ماسوله كه حاصل اين كوهزائي ميباشند و باعث بسته شدن اقيانوسي بوده كه در جنوب خزر قرار داشته و آثاري از پوسته اقيانوسي آن زمان را امروزه در جنوب غربي درياي خزر مشاهده مي نمائيم و با حركت قاره پان افريكن باعث گرديد كه خرده قاره ايران بويژه در كرتاسه پسين با اتصال به خشكيهاي شمالي , درياي قديمي تتيس در شمال ايران بتدريج از بين برود و در نهايت رسوبات تخريبي , دلتائي و ساحلي ته نشين گردد و اين امر در بخشهاي شمالي درياي خزر منجر به خشكي زائي جنوب روسيه بعد از چين خوردگي قفقاز در غرب حوزه خزر و كوههاي شمال در اورال گشته است . وجود آثاري از سنگهاي آذر آواري و لاپيلي توفها به ضخامت هاي زياد از نزديك پونل بطرف آستارا و گردنه حيران در امتداد آستارا چاي مويد فعاليت هاي آتش فشاني در جنوب غربي خزر تا شمال قفقاز بوده است و رسوبات جديد كاسپين بر روي آنها قرار گرفته است . آندره سوف زمين شناس روس 1932 ثابت كرد كه درياي خزر و درياي سياه و درياچه آرال در دوره ميوسن بهم متصل بوده و جزء درياي بزرگي بنام تتيس بوده است . كه با اقيانوس منجمد شمالي و از طرف ديگر با اقيانوسهاي هند و اطلس ارتباط داشته است و در پليوسين از هم جدا شده اند در اواخر پليوسين دوباره درياي خزر به درياي سياه متصل گرديده است و احتمال ميدهد اين اتصال مربوط به دوره بين يخ بندان بوده كه آب در خشكيها به حداكثر سطح گسترش خود رسيده است و دوباره در دوره يخبندان اين اتصال قطع گرديده است .

 

كف گودال خزر :

فاقد سنگهاي گرانيتي بوده بلكه برعكس از سنگهاي بازالتي با چگالي 3 الي 5/3 تشكيل گرديده است لذا خواص پوسته اقيانوسي را از خود نشان ميدهد كه بضخامت 15 الي 20 كيلومتر ميباشد . كه البته اين ضخامت بيشتر از ضخامت پوسته اقيانوسي در جهان ميباشد كه بوسيله رسوبات پليو – كواترنري تخريبي و ضخيم پوشيده شده است و در 40 كيلومتري زير آن ناپيوستگي موهو باثبات رسيده است كه گودترين منطقه آن 1100 متر و عمق متوسط 180 متر و عمق متوسط بخش شمالي 2/6 متر و حداكثر آن 80 متر , عمق متوسط بخش مياني 6/175 متر و حداكثر عمق 700 متر و عمق متوسط بخش جنوبي 325 متر و حداكثر 1000 متر مورد اندازه گيري قرار گرفته است .

 نوسانات آب درياي خزر و اثرات جانبي آن :

بر اثر بسته بودن درياي خزر تغييرات سطح آب در ايجاد موازنه هيدرولوژيكي بسيار حساس ميباشد و بر طبق تحقيقات بعمل آمده تغييرات ساختاري درياي ياد شده در 20 هزار سال گذشته بدنبال جداشدن درياي خزر از بحرآزوف و درياي سياه سطح آب درياي خزر حدود 100 متر تغيير كرده است . از سالهاي 1837 تا 1933 حدود تغييرات سطح آب از 3/25 – الي 5/26- متر و از سالهاي 1933 تا 1940 سطح آب 7/1 متر افت نشان ميدهد و آنگاه بتدريج اين افت و خيز تا سال 1977 ادامه مي يابد كه از آن سال ببعد به پائين ترين حد خود ميرسد يعني حوالي 29- متر. از سال 1978 بالا رفتن آب شروع شده و تا 20 سال گذشته 6/2 متر افزايش نشان ميدهد و در نتيجه به 9/26- متر ميرسد و بين سالهاي 1978 الي 1993 متوسط افزايش 13 الي 14 سانتيمتر در سال بوده است ودر سالهاي 1982 الي 1997 هر سال حدود 26 سانتيمتر افزايش سطح آب را شاهد خواهيم بود و پيش بيني ميگردد كه اين افزايش تا سالهاي 2005 الي 2010 ادامه پيدا كند پس روي آب درياي خزر بمدت 44 سال توسعه و بهره برداري از سواحل درياي خزر را براي 5 كشور حاشيه نشين يعني ايران , روسيه , قزاقستان , تركمنستان و آذربايجان را فراهم آورده است كه بويژه از سالهاي 1978 الي 1995 عقب نشيني دريا و رسيدن به عمق هاي    27- و 28- متر موجبات گسترش اقتصادي و صنعتي و توسعه كشاورزي و توريستي و ترانسپورت را در سواحل آستراخان – درنبت , ماخاچ كالا , داغستان   , تركمن بانشي   و تركمنستان   و ايران را فراهم نموده و در اثر بالا آمدن دريا و رسيدن آن به عمق 25- متر خسارات فراوان مالي و انساني در جنوب و بخصوص شمال خزر وارد آورده است . لذا برنامه هائي براي كنترل آب خزر از طرف دولت روسيه فعلي در نظرگرفته شده كه از آن جمله شكستن سد احداث شده بين درياي خزر و خليج قره بغاز گل مي باشد كه در گذشته مورد استخراج نمكهاي سولفات سديم و عنصر برم و غيره قرار گرفته است . 42 درصد مردم روسيه در اطراف حوضه خزر يعني اطراف رودخانه ولگا- دن الي رودخانه اورال زندگي مي نمايند و بسياري از كارخانجات و مراكز اقتصادي در اين محدوده بنا گرديده است و بهنگام پيشروي آب دريا حدود 200000 نفر از اهالي ساحل نشين مناطق داغستان , قزاقستان و آستراخان خانه و كاشانه خود را ترك كرده اند .

خليج قره بغاز گل :

در حاشيه شرقي درياي خزر مياني كولاب قره بغاز يا خليج قره بغاز گل مشرف به سرزمين تركمنستان قراردارد كه از مناطق پر تبخير جهان بشمار ميرود البته بعد از بحر احمر و يا در رديف آن و در واقع نمكزاري است كه آب درياي خزر را بطرف خود جذب ميكند روزانه حدود 03/0 كيلومتر مكعب آب درياي خزر وارد آن ميگردد . طول آن از شمال به جنوب 200 كيلومتر و عرض آن از مغرب به مشرق 130 كيلومتر ميباشد و عمق آن حدود 10 متر و رودخانه اي در حال حاضر به آن وارد نميگردد و در گذشته رودخانه جيحون به آن متصل ميگرديد و بعلت تاثير آب و هواي بياباني تبخير زيادي در آن انجام ميگيرد و آب با سرعت زياد از درياي خزر وارد خليج ميگردد . و مانند گردابي آب مكيده ميشود روزانه 30000000متر مكعب آب از درياي خزر وارد كولاب قره بغاز ميگردد . روسها با ساختن سد چند پارچه اي در دهانه خليج قره بغاز گل از ورود آب دريا به آن جلوگيري كرده اند كه در سالهاي اخير مجبور به تخريب آن گشته اند تا بالا آمدن آب درياي خزر را تعديل نمايند . بطور كلي خليج قره بغاز در گذشته جزء درياي خزر بوده و از نظر ريخت زمين ساختي حاصل بالا آمدگيهاي درياي خزر و براثر جابجائي گسلهاي موازي با راستاي شمالغربي – جنوب شرقي و گودي هاي حاصله از شكل گيري هورست و گرابن گودي كولاب قره بغاز از درياي خزر كنار كشيده و اكنون بصورت خليجي متصل به آن قرار دارد و ايجاد سد بر روي آن و افزايش تبخير موجب شده كه بتدريج بر روي تغييرا ت مرفولوژيكي درياچه آرال نيز اثرات نامطلوب داشته و تا حد خشك شدن اين درياچه پيش برود بطوريكه رودخانه هاي آمودريا و سير دريا نتوانند تغذيه هاي لازم را به درياچه آرال بنمايند. عكسهاي ماهواره اي نشان ميدهد كه بسته شده خليج قره بغاز لطمات زيست محيطي به منطقه خزر تا آرال وارده كرده است .

  

نتيجه گيري :

حوضه دريائي خزر منطقه ايست كه تحت تاثير نيروهاي زمين ساختي بصورت يك مرفولوژي و يا ساختار تكتونيكي هورست – گرابن در آمده است كه عامل اصلي آن چين خوردگي ها و فرورانش حوزه قفقاز بعد از شروع حركت قاره پان افريكن تا كرتاسه پاياني و شدت كوهزائي در ميوسن بوده است . نوسانات سطح درياي خزر بهيچوجه به حركات كف درياي خزر ارتباط نداشته بلكه حاصل چرخه هاي دوره اي و اقليمي بخصوص تغيير جهت باد در نيمكره شمالي ميباشد كه موجبات ذوب يخچالهاي حوزه آبريز ولگا و اورال گشته و حجم بي سابقه اي از آب خزر را افزايش ميدهد و پيكره ريختاري و مرفولوژي حواشي سواحل خزر حاكي از تغييرات ساختاري و زمين ساختي ناشي از پديده هاي مرفوتكتونيكي در دوران آخرين شكل گيري درياي خزر ميباشد .

 

 

مختصری درباره زمین شناسی گنبد کاووس

1 : جايگاه منطقه در چهار چوب زمين شناسي :

منطقه گنبدكاووس در شمال ايران و شرق درياي خزر از دشت پهناوري تشكيل يافته است و از نقطه نظر زمين شناسي در شمال حوضه البرز شرقي ، در غرب حوضه كپه داغ و شرق حوضه خزر قرار گرفته است .

 

1 ـ 1 : حوضه البرز :

حوضه البرز از مجموعه رسوبات شيميايي و بيوشيميايي و تخريبي شامل آهك ، مارن ، ماسه سنگ ، كنگلومرا و شيل تشكيل يافته است و افق هاي گسترده آذرين به صورت خروجي و خروجي زيردريايي و با توف در نواحي مركزي و غربي ان به وجود آمده اند . تنوع رخساره هاي تشكيل دهنده آن و واحدهاي زمين شناسي خيلي زياد بوده و تغييرات رخساره ها در افق هاي جوان تر بيشتر مشهود است . پهناي حوضه بطور متوسط حدود يكصد كيلومتر بوده ولي در ناحيه جنوب گنبدكاووس و گرگان به پنجاه كيلومتر مي رسد و در اين منطقه از ساختمان هاي تاقديس و ناوديس با امتداد شمال شرق به جنوب غرب تشكيل يافته است و رخنمون هاي طاقديس ها عمدتا مربوط به سازند هاي پالئوزوئيك و گاهي سنوزوئيك بوده و سازندهاي جوانتر در ناحيه ارتفاعات البرز فرسايش پيدا كرده و يا اصولا نهشته شده اند . مجموعه

دگرگوني شيست هاي گرگان در جنوب گرگان و علي آبادكتول در بين ارتفاعات البرز و منطقه دشت گرگان قرار گرفته اند .

 

2 ـ 1 : حوضه كپه داغ :

اين ححوضه در شرق و شمال شرقي منطقه واقع است و رخنمون هاي آن تا 30 كيلومتري شمال شرق گنبد ، در سطح زمين گسترش داشته و در اعماق منطقه مورد مطالعه نيز ادامه دارند . سازندهاي اين حوضه عمدتا رسوبي و مربوط به ژوراسيك و كرتاسه از دوران مزوزوئيك بوده و از آهك و مارن و ماسه سنگ و كنگلومرا تشكيل يافته است . سازندهاي حوضه كوپه داغ نيز در ساختمان هاي تاقديس و ناوديس با امتداد شمال شرق ـ جنوب غرب تا شرقي ـ غربي و در شرق حوضه بصورت شمال غرب به جنوب شرق تظاهر نموده اند .


3 ـ 1 : حوضه خزر :

رسوبات اين حوضه مربوط به دوران سوم « مزوزوئيك » بوده و از نوع تخريبي مارن ، ماسه ، كنگلومرا است . اگرچه تا فاصله زيادي از منطقه مورد مطالعه آثاري از اين رسوبات ديده نمي شود ولي حفاري هاي عميق مربوط به چاه هاي نفت وجود سازندهاي اين حوضه را در بخش هاي عميق منطقه نشان مي دهد .

 

2 : ويژگيهاي كلي زمين شناسي ناحيه و تاريخ مختصر آن :

منطقه گنبدكاووس را دشت وسيعي مي پوشاند كه از رسوبات ماسه اي و سيلتي غيرمتراكم و سخت نشده پوشيده شده اند . اين رسوبات كه از نوع ماسه هاي بادي « لس » هستند طي دوران چهارم با ضخامت نسبتا زياد در منطقه دشت و پاي ارتفاعات جنوبي و شرقي نهشته شده اند . اگرچه درباره منشاء اوليه و طرز رسوبگذاري آنها اختلاف نظر وجود دارد . ولي همه بر اين عقيده اند كه عناصر تشكيل دهنده آنها از ارتفاعات البرز سر چشمه گرفته و بارها در جهات مختلف تغيير مكان داده اند .

ارتفاعات جنوب منطقه را تاقديس ها و ناوديس هايي از حوضه البرز شرقي با رسوبات مربوط به پالئوزوئيك بطوريكه اعم و مزوزوئيك به مقدار كم تشكيل مي دهند كه سازند هاي آهكي و ماسه سنگي خوش ييلاق ، مبارك ، درود ، روته ، اليكا ، لار و دليچاي و شمشك از اهميت و رخنمون بيشتري برخوردار هستند .