البرز:

كوههاي البرز ، در شمال ايران و جنوب درياچه خزر ، رشته شرقي – غربي نسبتاً پرپيچ و خم داري را تشكيل مي دهدكه از آذربايجان تا خراسان ادامه دارد و طول آن در حدود 1700 كيلومتر است.

سلسله جبال البرز خود جزئي از قسمت شمالي كوهزايي آلپ ـ هيماليا در آسياي غربي به شمار مي رود و از شمال به بلوك فرورفته كاسپين و از جنوب به فلات ايران مركزي محدود مي شوند . روند ساختماني كوههاي بخش غربي البرز شمال غرب – جنوب شرق و تااندازه اي با نوار شمالي زاگرس چين خورده و امتداد ساختماني قفقاز كوچك و بزرگ هم جهت است. در حالي كه روندهاي ساختماني بخش شرقي كوههاي البرز تقريباًشمال شرق ـ جنوب غرب بوده و با امتدادگسل بزرگ كوير موازي است (بربريان 1976 ، نوگل 1978) . ساختمان البرز نتيجه دو كوهزايي مهم است:

يكي كوهزايي آسيني تيك در  پركامبرين كه منجر به سخت شدن و به هم پيوستگي سنگها شده است و ديگري كوهزايي آلپي مربوط به دوران مزوزوئيك و سنوزوئيك است. فاز لاراميد(ماستريشين پاياني ـ پالئوسن) كه در اثر آن محدوده فرورفتگي كاسپين در شمال به خشكي تبديل شده و موجب تشكيل جبال البرز در اوايل سنوزوئيك گرديد و فاز پيرنه (اليگوسن) موجب مرتفع شدن بيشتر البرز شد.

آخرين حركات كوهزايي مهم البرز در اواخر پليوسن يا اوايل پلئيستوسن اتفاق افتاده است (فاز پاسادنين) . نتيجه اين حركات ، گسل خوردگي ها ، روراندگي ها ي ملايم و مرتفع شدن البرز بوده است (خسرو تهراني 1364) .

البرز از نظر چينه شناسي و تكتونيكي اختصاصات يكنواخت نداشته و به همين دليل به واحدهاي مختلف تقسيم شده است كه با توجه به موقعيت جغرافيايي عبارتند از :

1ـ كپه داغ و البرز شرقي

2ـ البرز مركزي

3ـ البرز غربي و آذربايجان

شدت چين خوردگي هاي دامنه شمالي البرز كمتر است و در همين دامنه رسوبات دگرگون شده پركامبرين در چند محل ظاهر شده است و با توجه به مناطق دگرگون شده دامنه شمالي ، چنين تصور مي شودكه امتداد شرقي ـ غربي البرز قديمي و به پركابرين تعلق دارد. به طور كلي البرز يك آنتي كلينيوم ساده اي است كه در حاشيه شمال ايران مركزي قرار دارد.

 

تحولات زمين شناسي منطقه البرز در زمان پالئوزوئيك :

 

گذر پركامبرين ـ كامبرين زيرين در ايران همانند برخي از سرزمينهاي مناطق ديگر دنيا به صورت تدريجي بوده و اثراتي از رخداد تكتونيكي در اين گذر مشاهده نشده است. سازند سلطانيه به عنوان يك سازند دوزمانه (Dichroneous ) اين مرز را در درون خود جاي داده است و گذر تدريجي پركامبرين ـ كامبرين را شامل مي شود. تغيير رخساره اي در واحدهاي سازند سلطانيه به آرامي انجام شده ، به طوريكه رخساره شيلي  با گذر از عدسي هاي شيلي آهكي به دولوميت يا سنگ آهك مبدل گرديده است.تدريجي بودن گذر رسوبات پركامبرين پسين به كامبرين پيشين نشانگر اين است كه حركات كوهزايي پان آفريكين حداقل در شمال ايران كارساز نبوده است.در بخش هاي شمالي ايران بويژه در البرز مركزي ، رسوبات كامبرين پيشين شامل قسمتي از باروت ،زايگون و لالون مي باشد (گفتگوي شفاهي با دكتر حمدي) .

تدريجي بودن گذر سازندهاي سلطانيه، باروت ،زاگون و لالون نشانگر اين است كه در زمان كامبرين پيشين نيز هيچ گونه حركات كوهزايي مهمي در ايران رخ نداده است .در منطقه البرز، اولين فاز تكتونيكي معادل با اولين فاز تكتونيكي سيكل كالدونين به صورت ضعيف در فاصله رسوب گذاري سازند زاگون و لالون عمل كرده و با يك مرحله خشكي زايي و يك فاز فرسايشي نابرابر در مناطق مختلف البرز همراه بوده است. اين فاز فرسايشي سبب گرديده است كه ضخامت سازند زاگون از محلي به محل ديگر به طور قابل توجهي افزايش يابد. همچنين وجود لايه هاي متعدد  كنگلومرا و پديد آمدن تركهاي گلي در رسوبات سازند لالون مويد خروج اين رسوبات از آب مي باشد (گفتگوي شفاهي با دكتر حمدي) .

پس از رسوب گذاري سازند لالون يك فاز تكتونيكي جديد، هرچند ضعيف در همه جا آثارش را نمايان مي سازد، كه اين فاز مطابق با دومين فاز تكتونيكي در سيكل كالدونين است . وجود Paleosoil در بخش هاي پاياني كوارتزيت رأسي و بالاخره ميان دولوميت هاي بخش زيرين سازند ميلا و بويژه هم شيبي بين دو واحد سنگ چينه اي نشان مي دهد كه اين حركات در ايران به صورت خشكي زايي عمل كرده اند. پس از دومين فاز تكتونيكي يك حركت پيشرونده، منطقه البرز را به زير آب برده است. در اين دريا ابتدا ماسه سنگهاي كوارتزيتي و سپس رسوبات كربناتي سازند ميلا ته نشين شده اند. فعاليت ماگماتيسم در زمان پالئوزوئيك آغازي در منطقه البرز در حوضه هاي محدودي ، بيشتر به صورت خروج گدازه و جايگزين شدن سنگ هاي آذرآواري زير دريايي مشاهده مي شود كه از آن جمله مي توان به سازند سلطان ميدان اشاره كرد كه شامل سنگهاي ولكانيك مركب از گدازه هاي بازالتي ، سنگ هاي اسپيليتي ،آندزيتي و توف هاي  سرخ و نارنجي متعلق به سيلورين مي باشد.

M.Sharabi و(1983)B.Hamdi اين ولكانيك ها را با توجه به برش ميقان و سنگهاي آذرين متعلق به آن  به اردوويسين نسبت داده اند. بربريان وكينگ  ( Berberian  1981 &  King) پيشنهاد داده اند كه فعاليت هاي ماگمايي اردوويسين در البرز مربوط به شكاف برداشتن قاره اي (Rifting ) است.

در اواخر زمان اردوويسين حركات خشكي زايي كه هم ارز حركات كوهزايي در ساير نقاط دنياست بخش بزرگي از ايران را تحت تاثير قرار داده و بخش هاي وسيعي از آن را از آب بيرون آورده است.منطقه البرز نيز در اين زمان ازآب خارج شده و شرايط قاره اي  پيدا كرده است.پسروي درياي اردوويسين در سيلورين به اوج خود مي رسد به طوريكه رسوبات متعلق به سيستم سيلورين در ايران بويژه در نواحي شمال بعلت حاكم بودن شرايط قاره اي به مراتب كمتر از ديگر سيستم هاي مربوط به پالئوزوئيك گزارش شده است. پيشروي درياي دونين آغازي در مناطق مختلف البرز به صورت هم زمان صورت نگرفته است و رخساره هاي قاره اي تا درياي كم عمق در بخش هايي از شرق ايران ، ايران مركزي ، البرز شرقي ، كپه داغ و شمال غرب ديده مي شوند. در دونين پيشين ،جنوب غرب ايران تقريباً ازآب خارج بوده و رسوب گذاري اين نواحي به طور محدود از دونين مياني آغاز شده است.در البرز شرقي رسوبات درياي كربونيفر گسترش وسيعي دارند. در اوايل آشكوب تورنزين(Tournaisian) به دنبال يك فاز قاره اي كوتاه مدت ، دريايي بر روي منطقه پيشروي كرد و كنگلومراي قاعده اي سازند مبارك را بر جاي گذاشته است.بيشتر رسوبات كربونيفر در ايران ، كربونيفرزيرين مي باشد و كربونيفر بالايي در ايران گسترش چنداني ندارد.

در آغاز وستفالين همراه با فاز پيشروي نامورين پاياني ـ وستفالين آغازي درياي كربونيفر در منطقه محدودي از البرز شرقي (منطقه نوده گرگان) پيشروي كرده و پس از رسوب گذاري درياي كم عمقي در استفانين (Stephanian) در منطقه مزبور عقب نشيني نموده است. پس از پسروي كلي و خشكي زايي عمده در زمان كربونيفر كه مي تواند وابسته به حركات كوهزايي هرسي نين در ساير نقاط جهان باشد . در سيستم پرمين دوباره بخش اعظم ايران را آب فرا مي گيرد. پيشروي درياي پرمين آغازي ، در منطقه البرز سبب رسوب گذاري سنگ هاي تخريبي شده است كه به نام سازند دورود شناخته مي شود. با افزايش پيشروي دريا در منطقه البرز عمق اين دريا بيشتر شده و نوع رسوبات از تخريبي به كربناته تغيير مي يابد. پيشروي جلفين آغازي در منطقه البرز تنهادر قسمت هاي شمالي آن انجام شده و رسوبات كربناتي نسن رسوب كرده است.در پسروي پرمين بالايي بخش شمالي البرز كه تا قبل از آن زمان شرايط دريايي داشته ، از آب خارج شده است.در ايران جوان ترين لايه هاي بخش فوقاني پرمين و كهن ترين لايه هاي ترياس زيرين در ناحيه جلفا داراي فسيل هاي فراواني است و موسوم به لايه هاي تحولي پرموترياس مي باشند. در طول زمان پالئوزوئيك ايران هيچ گونه كوهزايي همراه باچين خوردگي ، متامورفيسم و پلوتونيسم مشاهده نمي شود(م.علوي نائيني 1374).

 

منبع : سعدي ، حليمه ، 1386 ، رخسارها ، توالي ها و محيطهاي رسوبگذاري سازند پادها در منطقه ابرسج ، پايان نامه كارشناسي ارشد